تبليغاتX
گلانور
گلانور



ریشه ی خشکیده

کوچ کردم و به سرزمینی غریب پا گذاشتم٬زیرا همخونانم یاریم نکردندتا

ریشه ی نازک و بی تجربه ام در کنارشان به درخت زندگی تکیه زند

!... و حال

حالا بعد از گذشت پنج فصل سرد و تاریک به وطنم برمیگردم زیرا

در سرزمین غریب همخونانم هیچ دستی برای یاری به سوی ریشه خشکیده ام دراز نکردند

تا غم غریب غربت روزنه های پژمرده و تشنه ام را به قتل گاه پوچی نکشاند

!... و حال

حالا ، با چهره ای پر از خطوط سردرگمی و با چشمانی که بی اعتماد به هر آنچه که دیده

...!باید ریشه ی خشکیده ام را به کدامین درخت مهربان بسپارم؟

 

                                    گلانور  ۸۸/۲/۱۵


چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388  توسط گلانور  |

 

معرفی کتاب

                   تراژدی یونان

          ژاکلین دورومی یی

    خسرو سمیعی



ادامه مطلب

سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388  توسط گلانور  |

 

حق صحبت سالها: یادی از کریم امامی علی خزاعی‌فر

مترجم٬نویسنده٬روزنامه نگارو ویراستار

۱۳۰۹-۱۳۸۴



ادامه مطلب

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388  توسط گلانور  |

 

جامعه شناسی مدیر مدرسه آل احمد

جلال آل احمد بی آنکه مدارج تحصیلی آ کادمیک در یکی از رشته های دانشگاه علوم اجتماعی را طی کند و صاحب مدرک خاصی در جامعه شناسی ، اقتصاد ، علوم سیاسی و ...باشد ، در قالب آثار ادبی تيوریهای اجتماعی دربارۀ جامعه ایران وضع کرد.همچنین بی آنکه در زمینه مردم شناسی تحصیل کند ، تحقیقات وسیعی دربارۀ فرهنگ ایران انجام داد و تکنگاریهایی نگاشت. اواز جمله نویسندگانی است که مطالب مختلف درزمینه تاریخ ، فلسفه ، جامعه شناسی ، دین ، اقتصاد و سیاست رادر قالب " هنر" عرضه می کرد . تحلیل رمانها وداستانهای آ ل احمد نشان می دهد که نویسنده به معنی اخص کلمه به کمک " روش مشاهده ، همراه با مشارکت " که یکی از عمده ترین روشهای مردم شناسی است ، مواد مورد نیاز داستانهای خود را فراهم می کرد .

ادامه مطلب

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388  توسط گلانور  |

 

سرزمین چهار فصل

دخترک با چشمانی درشت به درشتی ذهن کنجکاو یک کودک٬و گیسوانی بلند به بلندی خاطره ها

از سرزمینی که چهار فصل نام داشت می گذشت

             گلانور/۲۸/۱/۸۸



ادامه مطلب

پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388  توسط گلانور  |

 

زبان و تفکر

يكي از سوالات مهم و قديمي در روانشناسي و زبان‌شناسي مربوط به رابطه زبان و تفكر است. آيا زبان تنها شرط وجود فعاليت‌هاي عالي ذهن مانند تفكر، تخيل، تجريد، تعميم، استدلال، قضاوت و مانند آن است؟ آيا اگر ما زبان نمي‌آموختيم از اين فعاليت‌هاي عالي ذهن بي‌بهره مي‌بوديم؟ چنانچه براثر تصادف يا بيماري قدرت سخن گفتن را از دست بدهيم، آيا قدرت تفكر را نيز از دست خواهيم داد؟ اين سوال ها تازگي ندارد و از ديرباز توجه فلاسفه و متفكرين را بخود مشغول داشته است. افلاطون معتقد بود كه در هنگام تفكر روح انسان با خودش حرف مي‌زند. واتسون از پيشروان مكتب رفتارگرايي در روانشناسي اين مطلب را به نحو ديگر بيان كرده‌است. او معتقد است تفكر چيزي نيست مگر سخن گفتن كه به صورت حركات خفيف در اندام‌هاي صوتي درآمده‌است. بعبارات ديگر تفكر همان سخن گفتن است كه وازده شده و به صورت حركات يا انقباض‌هايي خفيف در اندام‌هاي صوتي ظاهر مي‌شود.


یادداشتی بر زبان و تفکر از محمد رضا باطنی

ادامه مطلب

یکشنبه سی ام فروردین 1388  توسط گلانور  |

 

پنجره

از پشت پنچره نگاهت را

به دور دستها بسپار

  آنجا  که قایق خاطره ها

بر روی خط ‌ذهنت پارو می زند

و در ظهر سکوت

وقتی که همه در خوابند

و تو بیدار

...............

موج

دل گرفته ات را

صدا می زند

تو با عطری از اشتیاق

به سویش می روی

ماسه های سرد را مشت می کنی

ماسه ها وول می خورند

و آهنگ آزادی را سر می دهند

                      گلانور


پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  توسط گلانور  |

 

چگونگي داستان‌سرايي

چگونگي داستان‌سرايي

گابريل گارسيا مارکز


ادامه مطلب

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388  توسط گلانور  |

 

نقد

                   چرا به تئاتر می‌پردازم؟

يادداشتي بر چرايي تياتر از آلبر كامو
             چرا به تئاتر می‌پردازم؟ بارها از خود پرسيده ام. و تنها پاسخي كه تاكنون به اين پرسش داده‌ام از بس پيش پاافتاده است شما را دچار شگفتي خواهد كرد: براي اين به تئاتر می‌پردازم كه در دنيا صحنة تئاتر يكي از جاهايي است كه من در آن احساس خوشبختي می‌كنم. اما انصاف بدهيد كه اين فكر، آن‌طور كه به نظر می‌آيد، پيش پا افتاده نيست. تحصيل خوشبختي امروز يكي از تلاش‌هاي اساسي و اصيل است. دليل اين كه می‌خواهند خوشبختي را كتمان كنند ظاهراً اين است كه در آن نوعي فسق و فجور می‌بينند كه ماية شرمساري است. در اين باره همه توافق دارند! گاهي به قلم نويسندگان سختگير می‌خوانيم كه كساني از تمام تلاش‌هاي اجتماعي دست كشيده‌اند و به زندگي خصوصي گريخته‌اند يا به آن پناه برده‌اند. اگر اشتباه نكنم در اين «گريز» يا «پناه» اندكي تحقير نهفته است. تحقير و حماقت، زيرا يكي بي ديگري ممكن نيست. اما من بسياري از كسان را می‌شناسم كه براي فرار از زندگي خصوصي به زندگي اجتماعي پناه می‌برند. كاليگولاها غالباً كساني هستند كه از خوشبختي سرخورده اند: اين بدان معني است كه اينان از محبت بي بهره اند. كجا بودم؟ بله صحبت دربارة خوشبختي بود. بسيار خوب. امروز، همچنان كه به ارتكاب جرم اقرار نبايد كرد، به خوشبخت بودن هم هيچ گاه اعتراف نكنيد. ساده لوحانه، همين طوري، و بدون ترس از عواقب كار نگوييد كه «من خوشبختم». با گفتن اين عبارت بي‌درنگ در پيرامون خود روي لب‌هاي غنچه شده حكم محكوميت خود را می‌خوانيد. می‌گويند: « اي آقا شما خوشبختيد. اما بفرماييد كه با يتيم‌هاي كشمير و جذاميان دورافتاده‌اي كه خوشبخت نيستند چه بايد كرد؟» بله، راستي چه بايد كرد؟ و به قول دوست‌مان يونسكو«چگونه می‌توان از شرش خلاص شد؟» لاجرم بي‌درنگ مانند غم خورك غصه‌دار می‌شويد.




ادامه مطلب

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388  توسط گلانور  |

 

كيمياي سعادت

كيمياي سعادت

يادداشتي بر کیمیای سعادت از غلامحسين يوسفي


ادامه مطلب

سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388  توسط گلانور  |

 

 

اجتماعی
ادبیات ایران و جهان
خبر
کتاب نما
حدیث
چهره های برتر
روانشناسی
تاریخ
شعر معاصر
شعر
مطالب شخصی
شعرهای من
نقد خانه
ادبیات زنان

 

 

 

 

 

 

RSS 2.0
JavaScript Codes